خرید بک لینک
شغل همسرم ی وقتایی برام علامت سوال میشه!شغلی ک توش اکثرا یا از همون اول بی بندوبار بودن یا ب تدریج ک میرن تو اون کار بی بندوبار میشن!مدت زیادی نیست ک همسرم تو اون کار رفته و خودش ماجراهایی رو گفته ک منو بیشتر میترسونه!میترسم همسرم هم بعد مدتی مثل بقیه همکاراش بشه.خیلی میترسم .واین واقعیت داره ک از هرچی بدت بیاد سرت میاد و من از همون اول از شوهر بی بندو بار بدم میومد حاضر بودم تموم سختیای زندگیو تحمل کنم اما همسرم آدم ناپاکی نباشه الانم ب نظرم آدم پاکیه اما تو شغلی رفته ک مدام میترسم!

الان سرمایه زیادی نداریم تا شغل بهتری ایجاد کنیم و همین کارشم درآمدش خوبه اما ....

کاش ی جوری این مساله برام حل شه ک انتظارشو ندارم .....

همسرمو واقعا دوست دارم و هرگز نمیخام از دستش بدم اخلاقای خوبش بیش از حده !اما گاهی ,وقتیایی ک تو منگنه این احساسات ناخوشایند قرار میگیرم با خودم میگم کاش هرگز ازدواج نکرده بودم اونوقت مجبور نبودم اینقدر استرس رو تحمل کنم!

همسرم مدام ب من میگه ک دوستم داره اما من همیشه و همیشه ترس تو وجودمه و این ترس خیلی وقتا منو بدبین وشکاک میکنه .دوست ندارم اینجوری باشم .اصلا دوست ندارم اینجوری باشم و از این احساسات منفی و ترس ب شدت بیزارم!از اینکه یک روزی متوجه شم شاید اونقدری ک من فکر میکردم خوب نبوده و یکبار دیگه بشکنم ب شدت گریزونم.اصلا دلم نمیخاد یک بار دیگه بشکنم .

_________

پ.ن:این احساسات منفی ک از اوایل ازدواجم تو وجودم بود با تلاش ها و کارایی ک کردم خیلی کمتر شده اما همون مقداری هم ک مونده ب شدت برام آزار دهندس.میخام تموم شه این حالت ها میخوام مطمین شم و راحت زندگی کنم

:: برچسبها: شغل, ترس

برچسب: نویسنده: کسری شریفی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:45

صفحه بندی